بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘سوزش خنده’

دروغ شاخدار بادامچیان: تبلیغات بسیارکمتر جبهه متحد نسبت به پایداری !

۲۱ فروردین ۱۳۹۱ ۱۱ دیدگاه

بعضی دروغ ها آنقدر عجیب هستند که انسان را به خنده وامی‌دارد. مثل این حرفی که آقای اسدالله بادمچیان، در مصاحبه با سایت “فردا” زده است.(+)

قائم مقام حزب مؤتلفه در این مصاحبه پس از این که حسابی از خجالت جبهه پایداری و احمدی نژاد و طرفداران آنها درآمده است در پاسخ به سؤال خبرنگار سایت فردا مبنی بر اینکه “عده ای معتقدند جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات دور نخست؛ انتظارها را آنگونه که باید برآورده نکرد” بیان داشت:

“خیر اینگونه نبود اما اگر ضعفی نیز وجود داشت به این علت بود که جبهه متحد در زمینه تبلیغات بسیار کمتر از جبهه پایداری فعالیت کرد. البته نباید از این موضوع نیز غافل شویم که جبهه متحد پول زیادی هم برای تبلیغ در اختیار نداشت.”

بگذارید یک بار دیگر این بخش از جمله تاریخی آقای بادامچیان را با هم مرور کنیم:

جبهه متحد در زمینه تبلیغات بسیار کمتر از جبهه پایداری فعالیت کرد!!!

*

اسدالله بادمچیان

حتما منظور آقای بادامچیان از تبلیغات جبهه پایداری همان تراکت های کف دستی بوده است که در ستادهای انتخاباتی با فاصله ده ها کیلومتری از هم پخش می شد.

یا شاید منظورشان همان چند سایت حامی جبهه پایداری بودند که فیلتر شد.

شاید منظورشان نویسندگان حامی جبهه پایداری بودند که بازداشت و اخراج شدند.

فکر می کنم آقای قائم مقام حزب مؤتلفه متوجه تبلیغات سنگین و حجیم جبهه متحد (که به کوچه بن بست های تهران هم کشیده شده بود) نشدند.

البته نیازی نیست که من خودم را اذیت کنم چون برای اثبات تبلیغات سنگین جبهه متحد در مقابل تبلیغات ناچیز جبهه پایداری به اندازه ساکنان میلیونی کلان شهر تهران شاهد داریم.

آقای بادامچیان جدا ممنون، شاد شدیم…

*

لینک مرتبط:

گفتمان با پوستر تبلیغاتی ایجاد نمی شود!

فیلترمان کنید، پایداری هزینه دارد، ملالی نیست

طرح / پایداری همیشه جواب می دهد

مظلومیت یعنی: گروه محصولی، منحرفین، مصباحیون، تندروها، وکیل الدوله‌ها و …

موج دوم خالص سازی و جبهه ی پایداری

شاخصه های نماینده اصلح از نگاه امام خامنه ای / وقتی “مدارا کردن” شاخص نیست

*

 

خنده سالم در عید نوروز

۸ فروردین ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

امسال نیز مثل عید هر سال دوباره فک و فامیل از این خانه به آن خانه دور هم جمع می شویم. بعد از سلام و احوال پرسی، کم کم برای همه این سوال مطرح می شود که:

الان باید چه کار کنیم تا این چند ساعت را خوش بگذرانیم؟

یکی از افراد حاضر  بحثی سیاسی را مطرح می کند. چندی نمی گذرد که بحث بالا می گیرد و کم کم تخریب ها شروع می شود. اول جمع با خنده های خود با بحث سیاسی همراهی می کنند ولی همیشه یکی دو نفر هستند که از این خنده ها عصبانی می شوند. بعد از چند دقیقه بحث جدی می شود و چیزی نمانده که افراد دست به یقه بشوند.

گاهی در این نشست های فامیلی راجع به خودمان صحبت می کنیم. ابتدا از احوال و کار و زندگی یکدیگر می گوییم ولی چندی نمی گذرد که پای افراد دیگری که در جمع حاضر نیستند به بحث کشیده شده و کم کم غیبت ها شروع می شود…

در بعضی از این دور هم نشستن های فامیلی، افراد دیگر حوصله بحث و گفتگو با هم را ندارند به خاطر همین به سراغ تلویزیون و ماهواره می روند. خیلی جالب است که عده ای به صورت خانوادگی فیلم ها و شوهای شبکه های ماهواره ای را تماشا می کنند.

عده ای هم به سراغ تلویزیون خودمان می روند. سریال ها را که نگاه می کنیم اکثرا سرشار از دروغ و غیبت است. یعنی باید به دورغ ها و غیبت ها و زیرآب زدن ها، تهمت ها و نامردی های بازیگران سریال بخندیم!

(امسال جای سریالی مثل پایتخت بسیار خالی است. البته توصیه می کنم کلاه قرمزی را از دست ندهید.)

عید نوروز

غرض از نوشتن این چند جمله بیان این موضوع بود که کمی به چگونگی وقت گذرانی خود در ایام عید و در دید و بازدیدها توجه بیشتری کنیم.

می توان به جای انجام بحث های اختلاف انگیز و غیبت زا، به شیوه ای سالم خندید و خوش گذراند. در ادامه چند روش خندیدن و تفریح سالم را برای گردهم نشینی و شب نشینی های ایام عید پیشنهاد می کنم:

* خاطره گویی و قصه گویی پدربزرگ ها و بزرگان فامیل

* انجام بازی های جمعی مثل مشاعره، شاه دزد وزیر، پانتومیم و…

*  گفتگو پیرامون مسائل دینی و فرهنگی و تاریخی

* استفاده از دانش افراد متخصصی که در جمع وجود دارند

* خواندن شعرهای سنتی و شاد

* دیدن یک فیلم خوب و متناسب با فضای فرهنگی و سن و سال افراد حاضر در جمع

خلاصه سعی کنیم که در ایام عید نوروز، تفریح و خنده سالم داشته باشیم. :grin:

 *

 لینک مرتبط:

وقتی به تشرهای بابابزرگ می خندیم

*

سرگذشت یک پرانگیزه خندان

۱ بهمن ۱۳۹۰ ۳ دیدگاه

انگیزه / کار / فعالیت / خلاقیت

*

پیش نوشت: قبل یا بعد از خواندن این پست حتما این را بخوانید!

*

پیشنهاد مدیریت، پیشنهاد خوبیه، مگه نه!

یه بار به من پیشنهاد مدیریت یک مجموعه سایت داده شده بود.

خب من هم آدم پرانگیزه، پرانرژی، رسانه هم که می خوانم، کار و درس با هم مرتبط، کار فرهنگی، خدمت به نظام، ترقی و پیشرفت و…

خلاصه رفتیم که بپوکونیم

با این مشورت، با آن مشورت، فکر و ایده و خلاقیت و طرح نویسی، ساختار نویسی و ….

مدیر کل آن مجموعه هم بسیار استقبال کردن و قرار شد کار را با قوت ببریم جلو.

خلاصه ما شروع کردیم به طراحی و نوشتن.

صفحات کاغذ را با ایده های ناب خودمان مزین کرده و طرحی جامع را برای پیشبرد اهداف فرهنگی تدوین نمودیم.

با تجربه هایی که از کار فرهنگی و مخصوصاً در عرصه سایبر داشتم، می دانستم که کار من با مشکلات و مشقات فراوان مواجه خواهد شد.

اما دلم خوش بود که رئیس اون مجموعه اهمیت کار را می فهمد.

 *

اولین روز کاری، اولین جلسه جدی کاری

لبخندی بر لب، انگیزه ای مضاعف در دل، هیجانی در قلب، زبانی آماده ی سخنرانی، چشمانی تیز و  طرحی در دست.

طرحی در دستم بود که تصور می کردم با بیان آن، جمعی به وجد آید.

طرحی در دستم بود ناشی از دغدغه ها و انگیزه های فروخورده ام.

اما چه کنم که حتی نگذاشتند، حرفم را بزنم و طرح را معرفی کنم.

حتی نگذاشتند که قدمی بردارم.

حتی نگذاشتند که…

تمام آن قرار و مدارها بر هوا رفت و همان کسی که به فهم او دل خوش کرده بودم، نفهم تر از همه در آمد.

آخر با کسی که تفاوت سایت خبرگزاری و سایت فرهنگی را نمی فهمد چطور باید دیالوگ داشت؟!

بدین ترتیب، روز اول کاری من، روز آخر کاری من شد.

 *

من کوتاه نمی آیم؟

من پیشنهادهای دیگری داشتم و خواهم داشت و باز هم طرح هایی را نوشتم و خواهم نوشت. منتظر خاطرات دیگرم باشید. منتظر باشید تا یک روز از خاطره ای شیرین برایتان بگویم و نه از سوزش خنده هایم.

 *

پی نوشت:

این تبلیغ گنده ای که چند روزه پایین پست ها میاد هیچ ربطی به من نداره و از لطف جدید سرویس دهنده وبلاگ هست. من پول ریختم که این تبلیغات رو بردارن ولی هنوز که هست!

 *

لینک مرتبط:

انگیزه هایم دارد خاک می خورد، سرعتم را نگیر!

 فضولی کار ملت رو راه میندازی

وقتی دارم به این خوبی ایده می دم، چرا می خندی؟

چند توصیه طلایی برای موفقیت جوانان در ایران

 *

تصاویری از موجودات عجیب در برنامه کودک شبکه قرآن!

۲۵ آذر ۱۳۹۰ ۸ دیدگاه

بدون مقدمه و بدون شرح…

تصاویر زیر مربوط به برنامه کودک شبکه قرآن خودمونه

خداوکیلی به این عروسک ها توجه کنید

چی هستن اینا!!!

خااااااااااااااالههههههههههه

عروسک های برنامه کودک شبکه قرآن

عروسک های برنامه کودک شبکه قرآن

عروسک های برنامه کودک شبکه قرآن

عروسک های برنامه کودک شبکه قرآن

عروسک های برنامه کودک شبکه قرآن

عروسک های برنامه کودک شبکه قرآن

تصویر عروسک های برنامه کودک شبکه قرآن

تصویر عروسک های برنامه کودک شبکه قرآن

طفلک این بچه هایی که تو استودیو هستن

برنامه کودک شبکه قرآن

برنامه کودک شبکه قرآن

با دیدن این تصاویر به یاد طنز فیتیله خنده بازار افتادم.

تفاوتش اینه که، خنده بازار، طنزه و این واقعیته!

ععَعَعَعَموووووووووووووووو

برنامه طنز خنده بازار - آیتم فیتیله

برنامه طنز خنده بازار - آیتم فیتیله

برنامه طنز خنده بازار - آیتم فیتیله

برنامه طنز خنده بازار - آیتم فیتیله

برنامه طنز خنده بازار - آیتم فیتیله

برنامه طنز خنده بازار - آیتم فیتیله

 

فضولی کار ملت رو راه میندازی

۱۵ آبان ۱۳۹۰ ۱۸ دیدگاه


تو اداره

رفتم اتاق رئیس

 دیدم، برا خودش داره اینور و اونور می چرخه

بهش گفتم چی شده حاجی، گفت هیچی می خام این برنامه رو اجرا کنم کارم گیره فلان مسئله است

تا شنیدم کارش گیره فلان مسئله است از اتاق رفتم بیرون و پیگیر شدم تا اون مسئله حل بشه

نیم ساعت بعد با خنده اومدم اتاقش گفتم: مژدگانی بده حاجی، اون مسئله حل شد، حالا باخیال راحت برنامه رو اجرایی کنید

اخماش رفت تو هم، ولی خودش رو کنترل کرد و گفت: شما مگه خودت کار و بار نداری که اومدی مسئله من رو حل می کنی، اون کار رو که بهت سپرده بودم انجام دادی؟

گفتم: بله اون کار رو دیروز انجام دادم؛ خب اگه مسئله رو حل نمی کردم که برنامه جلو نمی رفت

گفت: بذار جلو نره؛ کار من گیر آقای فلانی بود، منم اینجا میشینم تا وقتی خود آقای فلانی مسئله رو حل کنه؛ بعد من برنامه رو اجرا می کنم؛  تو اینجور چیزا رو نمی فهمی، پسرجان!

گفتم: خب حالا مسئله حل شد، برنامه رو ردیف کنیم دیگه

گفت: دست شما درد نکنه(!) ولــی باید آقای فلانــی اون مسئله رو حل کنــه، فعلا هم دو روزی مرخصی گرفته، منتظر می ایستم تا بیاد

گفتم: شب خوش، راحت بخواب

گفت: راحتم


خدا رو شکر که از اون اداره زدم بیرون (شایدم انداختنم بیرون)

بهم میگن تو سعه صدر نداری

من هم سرم رو پایین می ندازم و می گم، احتمالا حق با شماست

بالاخره کارمندای اون اداره الان همشون خونه و ماشین دارن ولی من که هیچی…

پرده برداری از توطئه چندلایه “پَ نه پَ “

۴ آبان ۱۳۹۰ ۱۴ دیدگاه

خب؛

 مسئولین فرهنگی الحمدالله همه به شدت دارن کار می کنن و از طرح های عمیق پژوهشی تا تولیدات فرهنگی، از تقویت عناصر فرهنگی جامعه تا انتقال صحیح بین نسلی فرهنگ و…

دیگه اونقده خوب کار می کنن که خیالشون از همه مسائل فرهنگی راحته؛

نه مشکلی در باورهای مردم و جوونا می بینن، نه مشکلی در صدا و سیما، نه مشکلی  در سینما و…

نه مشکلی تو برنامه های فرهنگی از قبیل همایش ها، نشست ها، چاپ کتب و مجلات و نشریات و…

خلاصه همه چی بر وفق مراده که ناگهان؛

پدیده “پَ نه پَ ” مثل ویروس وارد جامعه میشه و جوونای مردم رو به انحراف میکشونه.

“پَ نه پَ ” مشکلاتی از قبیل بدحجابی، گروه ها و فرقه های انحرافی، بی احترامی، عصبانیت، دوری از فرهنگ قرآنی و اسلامی و هزاران مشکل دیگه رو به وجود میاره

بر اساس تحلیل کارشناس برنامه پارک ملت، با ورود پدیده “پَ نه پَ ” مردم از روحانیت دور میشن و بدین ترتیب انحراف رخ میده.

روحانیتی که سال ها با زحماتش هم تولید محتوای دینی داشته، علومی مثل روانشناسی اسلامی، جامع شناسی اسلامی، مدیریت اسلامی و علوم بسیار دیگر رو تولید کردند و تونسته با روش های بسیار جذاب و نو، طیف اعظم جامعه رو به سمت رفتارها و اخلاقیات اسلامی سوق بده.

“پَ نه پَ” با توسل به شیوه های بسیار پیچیده به جنگ با تمام سازمان ها، نهادها و مسئولین زحمت کش فرهنگی پرداخته و خطر بزرگی رو به وجود آورده.

در ادامه به چند شیوه جدید و چندلایه این پدیده برای انحراف ملت اشاره می کنم و امیدوارم مسئولین حتما این شیوه ها رو بررسی کنن تا بیش از این جوونا به دام اعتیاد و مسائل غیراخلاقی گرفتار نشن.

  • به یارو می گن، این همایشی که داری برگزار می کنی می دونی نتیجه اش چی میشه، میگه “پَ نه پَ ” همایش گذاشتم تا بودجه برگشت نخوره
  • به یارو میگن، می دونی توجه مردم به شبکه های ماهواره ای بیشتر شده، میگه “پَ نه پَ ” ملت دیش میذارن، تا ما بریم جمعش کنیم
  • به طرف می گن، می دونی امسال آمار طلاق رفته بالا، میگه “پَ نه پَ ” فک کردی طلاق مثل مهریه است که “کی داده، کی گرفته”

دوستان برای تکمیل این بخش می تونن به نویسنده کمک کنن

panapa

حالا بحث جدی:

در ضدفرهنگی بودن بسیاری از جک هایی که با “پَ نه پَ ” درست میشه شکی نیست ولی:

  1. کسی که اعتقادات صحیح داشته باشه، جک صحیح هم میگه و می خنده مثلا فعالین مذهبی فضای سایبر خیلی جک های قشنگ رو با همین “پَ نه پَ ” ساختن و کلی هم خندیدن.
  2. در جک گویی به شیوه “پَ نه پَ ” قومیت ها و زبان ها مورد تمسخر قرار نمی گیرن که این بسیار خوبه.
  3. آدمی که فکر و باورش خرابه از همه چی استفاده ناصحیح می کنه از جمله این “پَ نه پَ “
  4. من موندم “پَ نه پَ ” با جایگاه منبر و روحانیت چه ربطی داره که کارشناس محترم به این موضوع پرداختن.
  5. پس “پَ نه پَ ” امروز معضل نیست بلکه داشته های اندیشه ای طیف جوان جامعه نیاز به تقویت و اصلاح داره.
  6. فیلتر کردن سایت “پَ نه پَ ” و سایت های مرتبط هم که به نظرم اولین راه حل همیشگی مسئولین گرانقدر فرهنگی است، راه به جایی نمی بره، خواهشا از این کار حتما پرهیز کنید.

—————

انعکاس این مطلب در:

صراط نیوز

ندای انقلاب

 عمارنامه

افکار نیوز

پرتال فرهنگی تحقیقاتی رضوا

 

خانوم گشت ارشاد، شما هم!

۲۹ مهر ۱۳۹۰ ۴۷ دیدگاه

داشتم از خیابون وارد مترو می شدم که یهو صدای بلند خنده یه خانوم (شایدم دخترخانوم) توجه من و ملت رو به خودش جمع کرد.

دیدم بله! کم مونده “خانوم گشت ارشاد”، بپره بغل “آقای گشت ارشاد”

دارن با هم بلند بلند گل می گن و گل می شنون

همون لحظه خانوم گشت ارشاد سرش رو چرخوند و با نگاهی تیز، دقیق و ظریف، سرتا پای یه دختر خانوم “بدحجاب” رو رصد کرد.

من به همراه تعدادی دیگه کنجکاور شدیم ببینیم چه می کنه

“خانوم گشت ارشاد” با یه حرکت سریع و عجیب، در حالی که دلش پیش “آقای گشت ارشاد” مونده بود ولی جسمش رو به سمت “دختر بدحجاب” پرتاب کرد و به یه گوشه کشوندش

گشت ارشاد

شروع به صحبت و تذکر و این حرف ها

رفتم پیش “خانوم گشت ارشاد” گفتم شما فکر می کنید صدای خنده بلند شما در بغل “آقای گشت ارشاد” کسی رو تحریک نمی کنه؟ و رفتم

چند بار صدام زد دیگه پشت سرم رو هم نیگاه نکردم…

کار و زندگی داشتم بابا!

گفتم اینا اعصاب ندارن، یه بار که تو اینترنت ما رو فیلتر کردن، حالا بیان عملاً هم ما رو …

قضاوت با شما، نظرتون رو هم بگین

هیییییییییی

وقتی دارم به این خوبی ایده می دم، چرا می خندی؟

۲۴ مهر ۱۳۹۰ ۱۳ دیدگاه

خب بالاخره ما جوونیم دیگه
اون روزا تازه کارشناسی رو گرفته بودم و کلی انرژی داشتم مثلا
بله

من رو به یه موسسه فرهنگی معرفی کردن و منم رفتم
گفت که اینجا ما از ایده های نو استقبال می کنیم و…
گفتم چه خوب اتفاقا من کلی ایده های عالی دارم که روشون خیلی فکر کردم

خلاصه رفتیم و مشغول شدیم

تو جلسه اول داشتم از ایده هام می گفتم که دیدم داره می خنده
تو دلم گفتم “وقتی دارم به این خوبه ایده می دم، چرا می خندی؟”
بعد از سه روز کم کم فهمیدم شعارهای این موسسه با عمل اون خیلی فرق داره
بعد از یه هفته فهمیدم که عمق اطلاعات من از همه آدمایی که اونجا رئیس بودن بیشتره
بعد از دو هفته فهمیدم هدف اصلی پوله نه فرهنگ
بعد از یه ماه فهمیدم که محصولات اون موسسه نه تنها مفید نیست بلکه برای فرهنگ جامعه مضر هم هست
بعد از شش هفته به عنوان یه منتقد جدی تو موسسه شناخته شدم
بعد از دو ماه دیگه نذاشتن حرف بزنم و کلی برام حرف درآوردن
بعد از ۱۰ هفته خودم قبل از اینکه بندازنم بیرون از اونجا رفتم بیرون
بعد از چهارسال هنوز اون موسسه داره به فرهنگ مملکت خیانت می کنه

تازه فهمیدم که چرا وقتی داشتم به اون خوبی ایده و طرح می دادم، طرف می خندید!