تبلیغات با دل یا پوستر و بنر ؟
ماجرایی شده این رفیق ما / انتخاباتی
در ایام انتخابات دور اول مجلس نهم، من و رفیقم تو خیابان پیروزی مشغول پیاده روی بودیم. ما طرفدار جبهه پایداری بودیم و تو کیفمون هم چند تا بسته تبلیغاتی بود ولی پخش نمی کردیم.
آدمای زیادی تو پیاده رو مشغول رفت آمد بودن و رفیقم راجع بهشون با آهنگ می گفت: اینا به جبهه پایداری رأی میدن، از چشاشون معلومه.
بهش گفتم عجب تیکه بی نمکی بود. با این جنجال ها و تخریب ها، با این حجم سنگین تبلیغات جبهه متحد، با این بگیر و ببندها، بعیده ما بتونیم ده تا نماینده هم بفرستیم مجلس.
اینو که گفتم درجا ایستاد و یکی از اون چند تا بسته کوچیک “تراکت کف دستی” رو درآورد و رفت روی بلوک سیمانی لب جوب ایستاد.
همون لحظه تو ذهنم گذشت که الان دوباره این می خواد یه ماجرایی درست کنه، پاشم برم تا باز ما رو تو دردسر ننداخته.
ولی امان از دل که اسیر رفاقته…
رفیق ما شروع کرد به فریاد زدن که:
آقایون و خانوم ها، از ته دلم میگم به اینا رأی بدین
جوونا، بیاین به اینا رأی بدین که درد جوونا رو می فهمن
آقایون و خانوم ها، از ته دلم میگم به اینا رأی بدین
بدو بدو بلیط مجانی فیلم انتخابات، جمعه اکران عمومی داره
آقایون و خانوم ها، از ته دلم میگم به اینا رأی بدین
تبلیغات پر رنگ و لعاب نمی خوایم، بیاین به “ساده ها” رأی بدین
آقایون و خانوم ها، از ته دلم میگم به اینا رأی بدین
محافظه کار خسته نمی خوایم، به عمار انقلابی رأی بدین
آقایون و خانوم ها، از ته دلم میگم به اینا رأی بدین
….

خلاصه به صورت آنلاین شعار تولید می کرد و هر جا که کم میاورد می گفت: “از ته دلم میگم به اینا رأی بدین”
یک ربع اول فقط نیگاهش می کردم. حتی برای اینکه ضایع نشم، رفتم یه دونه تراکت ازش گرفتم که معلوم نباشه من با این دیوونه رفیقم. (البته صادقانه بگم از کارش خوشم اومده بود ولی غرورم اجازه نمی داد برم پیشش)
یه سری آدما، دو سه دقیقه می ایستادن تا حرف هاش رو گوش بدن؛ بعد یه دونه تراکت می گرفتن و با حالت تعجب محل رو ترک می کردن. یه عده هم می خندیدن و یه چیزی زیر لب می گفتن ولی یه تراکت می گرفتن. یه عده هم که معمولا سن بالاها بودن از همون دور یه غری می زدن و می رفتن. یه عده هم مسخره اش می کردن و می رفتن. یه چند نفر هم موندن که باهاش صحبت کنن.
توی کمتر از ۱۵ دقیقه یک بسته دویست تایی رو تموم کرد.
تموم که شد، اومد از من بسته دوم رو بگیره که بهش گفتم، مردم حساب این کارا چیه؟ آبرو برامون نذاشتی. ندیدی ملت داشتن بهت می خندیدن، آخه خجالت نمی کشی، نصف عمرت رو با این مسخره بازی ها می گذرونی.
بهم گفت: نگرفتی؟!
گفتم: چی رو
گفت: حرف از تخریب و تبلیغ رقیب زدی، من بهت اثبات کردم که آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند. تو مردم رو نمی شناسی. مردم دنبال صداقت هستن.
عمرا اگه “جبهه متحد” ده تا آدم مثل من و تو داشته باشه که از آبروشون برای هدف شون خرج کنن. ولی ما هزاران جوان این شکلی داریم. یادت نیست سالن سیدالشهدا…
بهش گفتم: پیام اخلاقی به من نده، حرف کلیشه ای هم تحویلم نده، مرتیکه دردسرساز. بده به من اون بسته رو، خودت یکی دیگه بردار!
اون چهار – پنج نفری که ایستاده بودن هم می خواستن با ما بحث کنن که بهشون گفتیم. فعلا وقت بحث نیست، اگه پایه هستین؛ بسم الله
دو تا از اون ها هم از این بسته ها گرفتن. شدیم چهار نفر.
کنار پیاده رو، چهار نفره، دیوونه خونه درست کردیم و داد می زدیم: آقایون و خانوم ها، از ته دلم میگم به اینا رأی بدین….
*
لینک مرتبط:
ماجرایی شده این رفیق ما (ماجراهای قبلی)
گفتمان با پوستر تبلیغاتی ایجاد نمی شود!
فیلترمان کنید، پایداری هزینه دارد، ملالی نیست
دروغ شاخدار بادامچیان: تبلیغات بسیارکمتر جبهه متحد نسبت به پایداری !
طرح / پایداری همیشه جواب می دهد
مظلومیت یعنی: گروه محصولی، منحرفین، مصباحیون، تندروها، وکیل الدولهها و …
موج دوم خالص سازی و جبهه ی پایداری
در پاسخ به ادعای سایت جهان / گفتمان سوم تیر، ارزش پایداری را دارد
*










پربحث ترین مطالب ماه اخیر