من عااااااشق رأی مردم هستم !
اولین باری که برای کسب رای مردم کاندید شدم، برمیگرده به ۱۱ سالگی. اون روزی که در برای تعیین کاپیتان تیم فوتبال کوچه مون، رای گیری کردیم. اون روز از نظر مهارت های فنی فوتبال افراد خیلی بهتری در کوچه داشتیم، ولی من رای آوردم. چرا؟
چون برای کسب رای، پرچم خوشگلی را برای تیم فوتبال کوچه به تعداد بچه های قد و نیم قد همسایه، طراحی و آماده کرده بودم و البته به همراه یک شیپور دستی کوچولو. اون روز من در اولین رای گیری عمرم، اولین جایی که رای داشتم، کاندید شدم، رای دادم و برنده شدم. اون روز هدف من از طراحی پرچم و ساخت شیپور فقط و فقط کسب رای بود و بس. من برای بچه های ۵ – ۶ سالهی کوچه که حق رای داشتن، این پرچم ها رو تهیه کردم، از داداش کوچیکم هم برای تبلیغات و جلب توجه بچه های کوچیک تر که چیزی از فوتبال نمی دونستن استفاده کردم. اون روز فهمیدم که باید از آدم هایی که چیزی از تخصص کار کاپیتانی نمی دانند (ولی حق رأی دارند)، استفاده کنم و توجه شان را به خود جلب کنم.
دومین باری که برای کسب رأی مردم کاندید شدم، برمیگرده به ۱۲ سالگی. اون روزی که برای تعیین مبصر کلاس رای گیری کردیم. من واقعا توانایی مبصر شدن را نداشتم. اونقدر بچه های مسن و هیکلی و بی ادب و با فرهنگ های زیر صفر در کلاس وجود داشت که یک بچه مودب و نحیف و بی سر زبونی مثل من واقعا نمی تونست کلاس رو اداره کنه. تجربه مبصر بودنم در سال های قبل تجربهی خوبی نبود.
من نمی خواستم مبصر شوم چون خودم و توانایی هام رو میشناختم ولی معلم پرورشی به زور من رو راضی کرد و اسم من رو به عنوان کاندید نوشت و با تعریف از ادب و نظم و درس خواندن من باعث شد رای اکثریت رو کسب کنم. اون روز من دوباره تجربه تلخ مبصر شدن را درک کردم. اون روز فهمیدم که داشتن رابطه با صاحب قدرت چقدر در کسب رای مردم (با وجود عدم توانایی) موثره.
سومین باری که برای کسب رأی مردم کاندید شدم، برمیگرده به ۱۶ سالگی. اون روزی که برای تعیین شورای دبیرستان رای گیری کردیم. اون روز من یکه تاز مدرسه بودم. شاگرد اول بی رقیب مدرسه. هم مدیر مدرسه -که این روزها به صورت اتفاقی همسایه ماست- و هم معلم های مدرسه -که باز هم به طور اتفاقی یکی شون هم محلهی ماست-، دائما چوب خصلت های مثبت محمد نصرتی رو بر سر سایر بچه ها میزدند. اون روز من واقعا دوست داشتم کاندید شوم و رای بیاورم. اما میدانستم که دشمن دارم. عدهای بودند که واقعا دشمن من بودند و دائما درگیری داشتیم.
خلاصه کاندید شدم و سخنرانی هم کردم. رای آوردن من دور از انتظار نبود چون حمایت قاطع مدیر و معلم ها را داشتم و خیلی از بچه ها به من علاقه داشتند. انتخابات اون روز مدرسه تا حدود زیادی رنگ و بوی سیاسی هم داشت و واقعا طیفی که طرفدار رئیس جمهور وقت(خاتمی) بودند و دائما سخنان دکتر شریعتی را بر در و دیوار مینوشتند رقیب طیفی بودند که من هم عضو آن بودم.
انتظار خودم این بود که نفر اول باشم ولی متاسفانه به دلیل ضعف در صحبت کردن و ضعف در ارتباط گیری، با اختلاف بسیار کم نفر پنجم شدم. بعد از چند روز متوجه شدم که من نفر ششم شدم! ولی نفر پنجم به دلیلی(!) توسط تیم رای گیری مدرسه حذف شده است و من به جای او وارد شورا شدم.
من آن روز به اون بنده خدایی که رد صلاحیت شده بود هیچی نگفتم تا جنجال ایجاد نشود ولی خود واقف بودم که او پسر بدی نیست و اتفاقا مانع یک دست شدن ترکیب شورای مدرسه میشود. اما سکوت کردم چون لذت کسب قدرت و شیرینی عضو شورا شدن برای من بیشتر از وجدان درد بود.
بگذریم
روز جمعهی گذشته ثبت نام داوطبان کاندیداتوری مجلس شورای اسلامی به پایان رسید. و کم کم باید شاهد حضور این عزیزان در مجالس ختم، عروسی، همایش ها، دانشگاه ها و خلاصه همه جا باشیم. کت و شلوارپوشانی که به صف در مجالس ختم شرکت میکنند و قاری قرآن با ورود آنها به مجلس؛ قرائت قرآن را قطع کرده و ورود آنها را خوش آمد میگوید.
عدهای که انقلاب و اسلام را در خطر دیده و وظیفهی خود می دانند تا وارد گود شوند. عدهای که این روزها هر روز موهای خود را اصلاح و ریشهای خود را مرتب میکنند. عدهای که این روزها با افراد معروف و معتبر شهر و شهرستان وارد گفتگو میشوند.
عدهای که این روزها با صاحبان کارخانه ها، صنایع، پاساژها، بازاریان و صاحبان قدرت اقتصادی شهر و شهرستان پیرامون وظیفهی دینی خود به صحبت میپردازند.
عدهای که این روزها عاشق روحانیت میشوند و سرامام جمعه را با وقت ملاقاتهای خود شلوغ میکنند. روحانیون صاحب نفوذ شهرستان ها این روزها از دست این عده خواب ندارند و تا پاسی از نیمه شب باید به گفتگو با این عزیزان بپردازند.
عدهای که ناگهان به یاد زبان مادری خود میافتند و با لهجه غلییییییظ با هم ولایتی های خود صحبت میکنند.
عدهای که یا جانباز هستند یا خانواده جانباز یا خانواده شهید، خلاصه یه جوری با دفاع مقدس و شهدا مأنوس هستند و دست جانبازان را این روزها بوسه باران میکنند. عدهای که از خاطرات جبههی خود میگویند و دائما بر مزار شهدای گمنام و نشان دار شهر و شهرستان فاتحه قرائت میکنند.
عدهای که در جمع دانشجویان روشنفکر میشوند و در جمع مردم دهاتی، در جمع روحانیون عاشق دین می شوند و در جمع سرمایه داران، اقتصاددان.
عدهای که ناگهان بسیار توانمند و صاحب ایده و نظر می شوند.
بگذریم
چیزی که از کاندیداتوری در ذهن من مانده، چیزهای خوبی نیست. چه آنوقت که خود کاندید شدم و چه آنوقت که اوضاع و احوال کاندیداهای مختلف را دیدم. تصور کنید کسی مثل من که برای کسب رأی کاپیتانی یک تیم کوچیک فوتبال (با وجود آگاهی از عدم توانایی)، اونجور عملیات روانی انجام میده؛ برای ورود به مجلس، دست به چه کارها که نمی زنه!
کاندیداتوری برای خدمت به مردم و اسلام، امر مقدسی که اگر بتوانیم آن را از دام شیطان و منافع شخصی و حزبی رها کنیم، برای دو دنیایمان بس است. اما حقیقتا سخت است. تجربههای کوچک به من اثبات کرد که رهایی از این دام کار هر کسی نیست.
خدا کند کسانی وارد این میدان شوند که با قدرت ایمان و ولایت مداری؛ پشت شیطان را به خاک بمالند.






سلام برادر خوبی ؟
مطلب جالبی بود لذت بردم.
امیدوارم همانطور که شما گفتید افرادی سر کار بیایند که لیاقت داشته باشند و نه مثل اصولگرا نمایانی که کاندید شدن را یک بازی و انتخاب شدن را فقط حق و ارث پدری خود می دانند.
همیشه برام سواله که اگر فردی شایسته نمایندگی باشه و تو هیچکدام از لیستهای حزبی نباشه و دیگران هم تخریبش کنن که آره این یارو چون تو لیست ما نیست پس …. تکلیف چیه !؟
[پاسخ]
محمد نصرتی پاسخ داده در دی ۱۱م, ۱۳۹۰ ۱۰:۱۴ ق.ظ:
علیک سلام
وظیفه ماست که تحقیق کنیم و با آگاهی رای بدیم.
دیگه تا الان فهمیدیم که بازی های رسانه های و پدرسوخته بازی های سیاسی یعنی چی.
من که دیگه به هیچ رسانه ای اعتماد کامل ندارم، جز صحبت های امام خامنه ای و چشم و عقل و تحلیل خودم.
[پاسخ]
سلام جناب نصرتی
باحال بود. رفتار بعضی از داوطلبان نمایندگی مجلس خیلی عجیب خنده داره. با چیزایی که گفتین موافقم
[پاسخ]
محمد نصرتی پاسخ داده در دی ۱۱م, ۱۳۹۰ ۷:۲۱ ب.ظ:
علیک سلام
ممنون
[پاسخ]
جالب بود و حسابی خواندنی. من هم امیداورام کلا امیدواری بهترین کار ممکن است.
[پاسخ]
سلام
مطلب خوبی بود … انشاءالله که این انتخابات هم به خیر میگذره و هرچی صلاح این کشور و این مردم هست پیش بیاد…
[پاسخ]
محمد نصرتی پاسخ داده در دی ۱۱م, ۱۳۹۰ ۷:۲۱ ب.ظ:
علیک سلام
انشاالله
[پاسخ]
ضمیرخودآگاه بروزم با
http://zamirekhodagah.blogfa.com/
توکلی حقوقدان و بیماری هلندی(قسمت اول)
احمد توکلی بیشتر با عنوان یک مدعی اقتصادی در برابر دولت احمدی نژاد اظهار فضل می کرد. او که فارق التحصیل دکترای اقتصاد از یکی از دانشگاه های کشور دوست و برادر انگلستان است مدام و هربار که دولت قصد اجرای یک اقدام بزرگ اقتصادی را داشت با ردیف کردن یکسری اصطلاحات دهن پرکن، آینده ای تیره و تار در برابر مردم و مسئولین به نمایش می گذاشت.
…
حالا دیگر بهانه خوبی دست توکلی و یاران افتاده بود. کوچکترین نوسانی در بازار نشانه بیماری هلندی بود و نشانه اشتباه بودجه ریزی دولت احمدی نژاد و نشانه آینده ای تیره و تار به علت کار. او و یاران، دیگر مافیا را نمی دیدند. زالوهای بازار را نمی شناختند. حرفی از پیوند محافل قدرت با ثروت نمی زدند. در نتیجه اخلال گران هم برای سودجویی های مالی – سیاسی خود تئوری اقتصادی دکتر اقتصاد را تکرار می کردند، بیماری هلندی. …
[پاسخ]
عالی بود
عالی
یعنی نمی تونم بگم اولش یا آخرش!! همش خوب بود
بحث درست مطرح شده، با مثال پرورش داده شده و خیلی خوب جمع و نتیجه گیری شده
موفق باشید
[پاسخ]
محمد نصرتی پاسخ داده در دی ۱۱م, ۱۳۹۰ ۹:۳۲ ب.ظ:
شما لطف دارید جدا آقا امیر
[پاسخ]
سلام و درود؛
دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
http://www.ammarname.ir/link/6615
ما را با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
موفق و پیروز باشید .
عمارنامه http://ammarname.ir/—- info@ammarname.ir
یا علی
[پاسخ]
با سلام.مطلب شما در سرویس جام بلاگ سایت جام نیوز منتشر گردید.
کد لینک خبر :
http://jamnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=46193&Serv=37
[پاسخ]
بیشتر گریه داره!!@نسیم
[پاسخ]